تبلیغات
دانلود رایگان نرم افزار،برنامه اندروید،تحقیق و مقاله، کانال تلگرام، دانلود فیلم،دانلود برنامه،مطالب علمی آموزشی، فال و طالع بینی - جوان در كنار كعبه چگونه حاجت خواست
 
دانلود رایگان نرم افزار،برنامه اندروید،تحقیق و مقاله، کانال تلگرام، دانلود فیلم،دانلود برنامه،مطالب علمی آموزشی، فال و طالع بینی
درباره وبلاگ


وبلاگ تفریحی سرگرمی آموزشی پرنس
مطالب آموزشی در هر زمینه ای
دانلود رایگان نرم افزار و بازی
فال و طالع بینی
دانلود فیلم



perans1.mihanblog.com

کانال مذهبی تلگرام @hadis_40

مدیر وبلاگ : نوری
خدمات ویژه وبلاگ
مطالب اخیر
نویسندگان

جوان در كنار كعبه چگونه حاجت خواست

یك روایت جالب از خالد بن ربعى به چند سند ذكر فرموده تا اینكه رسیده به على (علیه السلام) او گفته در روایت آمده است كه روزى على (علیه السلام) براى حوائج خود داخل مكه شدند دیدند عربى را كه پرده كعبه را گرفته و با خدا حرف مى‏زند.

یا صاحب البیت، البیت بیتك و الضیف ضیفك و لكل ضیف من ضیفه حق فاجعل حقى منك اللیله المغفره، فقال امیرالمومنین لاصحابه اما تسمعون كلام الاعرابى قالوا نعم

عربى آمد پرده خانه را گرفت، عرض كرد: اى صاحب خانه، خانه خانه شما است، مهمان هم مهمان شما است و هر مهمانى بر صاحب خانه حقى دارد حق مرا آمرزش گناهم قرار بده (یعنى به جاى طعام گناهم را عفو فرمایید) على (علیه السلام) رو كرد به اصحاب خود فرمودند: آیا شنیدید كلام اعرابى را؟ گفتند: بلى.

بعد على (علیه السلام) فرمودند: كه خداوند كریم‏تر از آن است كه مهمانش را ناراضى كند اینها در شب اول واقع گردید، فرمود: شب دوم باز آن عرب آمد، پرده مكه را گرفته و مى‏گوید: اى خداى عزیز و گرامى اكرام كن مرا به عزت خودت و متوجه تو هستم، بحق محمد و آل محمد قسم مى‏دهم عطا كن مرا چیزى را كه به غیر از تو كسى به من عطا نمى‏كند و دورگردان از من چیزى را كه قادر نیست احدى غیر از تو یعنى مرا اهل بهشت گردان و آتش را از من دور گردان، على (علیه السلام) به اصحاب خود فرمود: قسم بخدا كه رسول الله صلى‏الله علیه و آله به من خبر داد كه این اعرابى از خدا بهشت مى‏خواهد و خدا عطا مى‏كند و سوال مى‏كند صرف آتش را خدا صرف مى‏كند آتش را از او، على (علیه السلام) فرمود: چون شب سوم شد على (علیه السلام) دید ایضا مرد اعرابى پرده را گرفته، عرض مى‏كند: خداوند شب اول آمدم به درگاه تو طلب آمرزش گناهان خود كردم مرا آمرزیدى.

شب دوم آمدم به درگاه تو طلب بهشت كردم به من عطا كردى، امشب هم آمدم براى دنیایم.

خدایا روزى كنید مرا چهار هزار درهم، على (علیه السلام) این منظره را دید آمد نزدیك فرمود: اى اعرابى خدا را خواندید گناه تو را بخشید بهشت را خواستید به تو داد و آتش را از تو دور كرد و امشب هم سوال چهار هزار درهم كردى، وقتى كه اعرابى على (علیه السلام) را شناخت روى كرد به طرف حضرت عرض كرد: بخدا قسم تو آرزوى منى و حاجت خود را از تو طلب مى‏نمایم (یعنى تو هستى حاجت روا و تویى مشكل گشا) فرمود: سوال كنید اى اعرابى.

گفت: هزار درهم مى‏خواهم قرض خود را ادا نمایم و هزار درهم مى‏خواهم یك خانه شخصى بخرم و هزار درهم مى‏خواهم خرج ازدواج كنم هزار درهم مى‏خواهم كسب نمایم فرمود: انصاف دادى هر وقت كه آمدى مدینه سوال كن خانه على كجاست؟ اعرابى مدت هفت روز در مكه معظمه بودند بعد حركت كردند براى مدینه خانه على (علیه السلام) را سراغ مى‏گرفت یك وقت دید یك آقا زاده آمد جلو گفت: بیا من خانه على را نشان به تو بدهم، گفت: شما كه هستى؟ فرمود: من پسر على (علیه السلام) هستم و اسم من حسین است. اعرابى سوال كرد: اسم مادرت چه نام دارد؟ فرمود: اسم مادرم فاطمه است علیها السلام است. اعرابى باز سوال كرد: جده شما كیست؟ گفت: خدیجه بنت خولید. سوال كرد: اسم برادرت چیست؟ فرمود حسن (علیه السلام) آن وقت یقین كرد كه این آقازاده فرزند امیر المومنین است. گفت: برو به على (علیه السلام) بگو اعرابى آمده كه در مكه ضامن شده‏اید، رفت خبر داد حضرت فرمود: یا فاطمه چیزى در خانه هست اعرابى بخورد؟ عرض كرد چیزى در خانه نیست، حضرت رفت سلمان را آورد فرمود: باغى كه رسول اكرم صلى‏الله علیه و آله براى ما غرض كرده آن را بفروش آن باغ را فروختند به دوازده هزار درهم، چهار هزار درهم به اضافه چهل درهم براى نفقه‏اش به اعرابى مرحمت فرمود.

خبر رسید به فقرا شهر مدینه اجتماع كردند، على (علیه السلام) همه را انفاق كرد حتى یك درهم براى خود نماند وقتى كه على (علیه السلام) برگشت آمد خانه حضرت زهرا سوال كرد: پسر عم آیا باغ را فروختى؟ فرمود: بلى حضرت فاطمه فرمود: پولش كجاست؟ فرمود: به فقرا دادم، عرض كرد: من گرسنه‏ام و فرزندان من گرسنه و فرزندان من گرسنه و شكى نیست شما هم مثل ما هستید.

امام حسن (علیه السلام) مى‏فرماید: در این هنگام پدرم رفت بیرون براى قرض كردن پس عربى را دید با او است یك شتر، عرض كرد: یا على شتر نمى‏خرى؟ فرمود: پول ندارم. عرض كرد: مهلت مى‏دهم. فرمود چند مى‏فروشى؟ گفت یكصد درهم، على (علیه السلام) فرمود: حسن بگیر در همان ساعت عرب دیگرى را دید عرض كرد: یا على ناقه را مى‏فروشى؟ فرمود: چه كنى؟ عرض كرد: بروم با این شتر در ركاب رسول الله صلى‏الله علیه و آله جنگ نمایم. فرمود: اگر قبول نمایید بخشیدم به شما. عرض كرد: پول دارم چند مى‏فروشى؟ فرمود: چند مى‏خواهى؟ اعرابى عرض كرد: من صد و هفتاد درهم مى‏خرم. فرمود بخرید، من صد درهم او را به آن اعرابى كه مقروضم از او مى‏دهم و هفتاد درهم او را براى خودم.

امام حسن (علیه السلام) تحویل گرفت رفتند طلب اعرابى را بدهند دیدند رسول الله صلى‏الله علیه و آله را كه در حال تبسم فرمود: یا اباالحسن آیا اعرابى را طلب مى‏كنى كسى كه فروخته است جبرئیل بود و خریدار از تو میكائیل ناقه مال بهشت بود درهم از پیش خداوند تبارك و تعالى بود كسى كه براى خدا باشد خداوند هم همیشه با او است. ملاحظه فرمودید: على (علیه السلام) دوازده هزار درهم را همه را در راه خداوند داد آن وقت از بهشت براى او ناقه مى‏آید

به جز از على نباشد به جهان گره گشایى


طلب مدد از او كن چو رسد ترا بلایى

چو به كار خویش مانى در خانه على زن


به جز او به زخم دلها ننهد كسى دوایى

به ولاى او بزن دم كه رها شوى ز هر غم


سر كوى او مكان كن بنگر كه در كجایى

تو جمال كبریایى تو حقیقت خدایى


بخدا نبرده‏اى پى اگر از على جدایى

على اى حقیقت حق على اى ولى مطلق


تو كه یار دردمندى تو كه یار بینوایى

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :