تبلیغات
دانلود رایگان نرم افزار،برنامه اندروید،تحقیق و مقاله، کانال تلگرام، دانلود فیلم،دانلود برنامه،مطالب علمی آموزشی، فال و طالع بینی - شیر به دیدن حضرت على (علیه السلام) آمد
 
دانلود رایگان نرم افزار،برنامه اندروید،تحقیق و مقاله، کانال تلگرام، دانلود فیلم،دانلود برنامه،مطالب علمی آموزشی، فال و طالع بینی
درباره وبلاگ


وبلاگ تفریحی سرگرمی آموزشی پرنس
مطالب آموزشی در هر زمینه ای
دانلود رایگان نرم افزار و بازی
فال و طالع بینی
دانلود فیلم



perans1.mihanblog.com

کانال مذهبی تلگرام @hadis_40

مدیر وبلاگ : نوری
خدمات ویژه وبلاگ
مطالب اخیر
نویسندگان

شیر به دیدن حضرت على (علیه السلام) آمد

روایت شده از منقذ اسدى كه شبى در خدمت على (علیه السلام) بودم كه نیمه شعبان بود حضرت بر استرى سوار براى كار ضرورى به محلى مى‏رفت در اثناى راه در موضعى فرود آمد خواست كه وضو سازد من عنان استر را داشتم، دیدم كه استر گوش‏ها را تیز كرده است و ناراحت است من از نگاهداشتن او عاجز شدم، حضرت پرسید چه شده؟ گفتم: استر چیزى به نظرش آمد بى تاب است، حضرت نگاه كرد فرمود: سبعى است (درنده)، بخدا قسم ذوالفقار برداشته چند قدمى پیش نهاد نعره بر آن درنده زد چون شیرى دیده شد و صداى آن حضرت را شنید پیش آمد و سر در پیش انداخت حضرت دست مبارك را دراز كرده موى گردنش را گرفت و فرمود: كه تو نمى‏دانى من اسد الله و حیدرم قصد استر من كرده‏اى؟


            داستانهای خواندنی از حضرت علی (ع)، شیر به دیدن حضرت علی (ع) آمد


شیر متكلم شده به زبان فصیح گفت: یا امیر المومنین هفت روز است كه شكار بدست من نیامده و گرسنگى مرا بى طاقت كرده بود سیاهى شما را از دو فرسخى دیدم با خود گفتم: بروم شاید كه در این جمع نصیبى باشد و شكمى سیر نمایم و لكن خداوند بر ما سباع و وحوش گوشت دوستان و تو و عترت تو را حرام گردانیده است و بر دشمنان شما سگان شام را مسلط نموده‏اند.

آن حضرت دست بر پشت آن شیر مى‏كشید و او ذلیلانه حرف مى‏زد تا آنكه گفت: یا ولى الله الجوع، الجوع یعنى: گرسنگى بر من زور آورده است، امام (علیه السلام) دست بر آورد گفت: خدایا روزى این را بدهید به محمد و آله، فورا دیدم چیزى نزد آن شیر حاضر شد و به خوردن آن مشغول شد و چون فارغ گشت حضرت از او پرسید: مسكن تو كجاست؟

جواب داد كه در كنار رود نیل، پرسید: كه در این مكان چه مى‏كنى؟ گفت: یا ولى الله به قصد زیارت تو از مكان خود متوجه حجاز شدم و در آنجا مرا به كوفه نشان دادند و این بیابان را طى كردم به امید پا بوسى تو الان اجازه مى‏خواهم برگردم كه دو پسر و زنى دارم از من بى خبرند، حضرت چون اجازه داد، گفت: یا امیر المومنین در این شب (به قادسیه) مى‏روم كه سنان ابن وابل شامى كه در دشمنان تو است در جنگ صفین فرار كرده است خداوند او را طعمه من قرار داده كه از گوشت او توشه راه كنم بعد حضرت را دعا كرد.

منقد اسدى مى‏گوید من تعجب نمودم حضرت دید كه من متحیر هستم، فرمود: اى منقد اسدى از این حال تعجب نمودى، بدان خدایى كه دانه را مى‏رویاند اگر آنچه از معجزات كه رسول الله مرا تعلیم نموده ظاهر سازم خلق به ضلالت مى‏افتد.

پس متوجه قادسیه شدیم اول نماز صبح رسیدیم غوغا در میان مردم بود كه سنان ابن وابل را یك شیرى برد بعد از شیر شنیدم از براى مردم نقل كردم و مردم آمدند خاك قبر حضرت را بوسید و بر صورت مى‏مالید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :