تبلیغات
دانلود رایگان نرم افزار،برنامه اندروید،تحقیق و مقاله، کانال تلگرام، دانلود فیلم،دانلود برنامه،مطالب علمی آموزشی، فال و طالع بینی - سلطان محمد از نعمت ولایت خود آگاه شد
 
دانلود رایگان نرم افزار،برنامه اندروید،تحقیق و مقاله، کانال تلگرام، دانلود فیلم،دانلود برنامه،مطالب علمی آموزشی، فال و طالع بینی
درباره وبلاگ


وبلاگ تفریحی سرگرمی آموزشی پرنس
مطالب آموزشی در هر زمینه ای
دانلود رایگان نرم افزار و بازی
فال و طالع بینی
دانلود فیلم



perans1.mihanblog.com

کانال مذهبی تلگرام @hadis_40

مدیر وبلاگ : نوری
خدمات ویژه وبلاگ
مطالب اخیر
نویسندگان

 

سلطان محمد از نعمت ولایت خود آگاه شد

نقل شده كه شخصى بنام سید رضا خواهرزاده‏اى داشت قندهارى بنام سلطان محمد، رضا روزى سلطان محمد را مى‏بیند كه او شغلش خیاطى بود. لكن تهیدست بود، او را بسیار خوشحال و خندان مى‏بیند.

سید رضا مى‏گوید: پرسیدم چطور امروز شما را شاد مى‏بینم؟

در جواب گفت: دیشب از جهت برهنگى بچه‏هایم و نزدیكى ایام عید گریه زیادى كردم و به امیر المومنین (علیه السلام) خطاب كردم آقا تو سخى روزگارى گرفتارى‏هاى مرا مى‏بینى.

چون خوابیم در خواب دیدم كه از دروازه عیدگاه قندهار بیرون رفتم باغى بزرگ دیدم كه قلعه‏اش از طلا و نقره است درى داشت كه چندین نفر نزد آن در ایستاده بودند نزدیك آنها رفتم، پرسیدم این باغ كیست؟

گفتند: از حضرت امیر المومنین (علیه السلام) است.

التماس كردم كه بگذارید به حضور آن حضرت بروم، گفتند: فعلا رسول خدا صلى‏الله علیه و آله تشریف دارند بعد اجازه دادند گفتم: اول خدمت رسول خدا صلى‏الله علیه و آله برسم و از ایشان سفارش مى‏گیرم.

چون به خدمتش رسیدم از پریشانى خود شكایت كردم فرمود: پیش آقاى خود اباالحسن (علیه السلام) برو، عرض كردم: حواله‏اى مرحمت فرمایید حضرت خطى به من دادند دو نفر را هم همراه من فرستادند.

چون خدمت على (علیه السلام) رسیدم فرمود: سلطان محمد كجا بودى؟ گفتم: از پریشانى روز به شما پناه آوردم و حواله از رسول خدا صلى‏الله علیه و آله دارم پس آن حضرت حواله را گرفت و خواند و به من نظرى تندى نمودند و بازویم را فشار داد و نزد دیوار باغ آورد اشاره فرمود، شكافته شد دالانى تاریك و طولانى نمایان شد و مرا همراه برد سخت ترسناك شدم اشاره دیگرى كرد روشنایى ظاهر شد پس درى نمایان شد و بوى گندى به مشامم رسید.

به شدت به من فرمود: داخل شو و هر چه مى‏خواهى بردار داخل شدم دیدم خرابه‏اى است پر از لاشه مردار حضرت به تندى فرمود: زود بردار، لاشه زیادى آنجا بود از ترس مولا دست دراز كردم پاى یك قورباغه مرده‏اى به دستم آمد برداشتم فرمود: برداشتى عرض كردم بلى فرمود: بیا در برگشتن دالان روشن بود در وسط دالان دو دیگ پر آب روى اجاق خاموش مانده بود فرمود: سلطان محمد چیزى كه بدست دارى در آب بزن و بیرون آور چون آن را در آب زدم دیدم طلا شده است.

حضرت به من نگاه كرد و فرمود: سلطان محمد براى تو صلاح نیست محبت مرا مى‏خواهى یا این طلا را عرض كردم محبت شما را فرمود: پس آن را در خرابه انداز به مجرد انداختن از خواب بیدار شدم بوى خوشى بمشامم رسید تا صبح از خوشحالى گریه مى‏كردم‏.

قال الله تبارك و تعالى فى كتابه: و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوكل على الله فهو حسبه‏.

هر كس تقواى الهى پیشه كند خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند و او را از جایى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد و هر كس بر خداوند توكل كند كفایت امرش را مى‏كند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :